به یاد بزرگترین مشوق اقتصاد دانش‌بنیان

همه چیز از اینجا شروع شد: «…وظیفۀ مردم همین است که هر کس می‌تواند، پولی دارد، امکانی دارد برای اینکه یک تولیدی، ولو کوچک، به وجود بیاورد، این کار را بکند؛ آن کسانی که همّتی کردند و اقدام کردند، سودش را هم خودشان بردند، هم کشور و مردم سود بردند…»

وقتی این پیام را شنیدیم، زنگی در گوش‌هایمان داشت. آقای شهید، ١۵سال بود که شعارها و تاکیداتشان روی اقتصاد بود. اما ١ / ١ / ١۴٠۴ یک نقطه عطف بود. در آن ١۵سال، ما مردم عادی، عادت کرده بودیم به رعایت حال اقتصاد. آقای شهید به ما می‌گفت «اسراف نکنید»، میگفت «کالای ایرانی بخرید» و… همیشه انگار فعالیت اقتصادی، آدم خودش را داشت و ما عوام‌الناس، در حاشیه آن بودیم. چیزی شبیه رابطه تماشاگران استادیوم با بازیکن‌های داخل زمین چمن.

اما ١ / ١ / ١۴٠۴، آقای شهید به ما عوام‌الناس، فرمان داد پیراهن و شورت ورزشی را بپوشید و به داخل زمین چمن سرازیر شوید. حرف را خیلی تند و صریح زد. گفت مردم نباید پول‌هایشان را در طلا و دلار و این قبیل کارهای «مضر» ببرند. فرمان غیرمنتظره‌ای بود. خیلی سخت‌تر از فرمان صرفه‌جویی یا خرید کالای ایرانی.

مردم برای خامنه‌ای شهید، شاه‌کلید انسداد بودند. با خودش فکر کرده بود تنها سیلابی از انگیزه‌های مردمی، می‌تواند این قفل را باز کند. همان‌ها که اتفاقا «حرفه‌ای» نیستند و ایمان‌شان آلوده به محاسبات قفل‌کننده نشده است. ایمان مردم، در جمعیت‌شان متبلور می‌شد. برخلاف نخبگان پرمدعا که هر کدام مدعی‌اند یک لشگرند. دعوت عمومی برای ورود مردم، یعنی من سیدعلی خامنه‌ای، بعد از ١۵سال، می‌خواهم مستقیما از خود پیاده‌نظام لشگر، استمداد بطلبم.

به ایده سیدعلی خامنه‌ای فکر کردیم. به اینکه اینجا انسدادی بزرگ وجود دارد وگرنه حکمرانی متعارف، می‌توانست به همان نخبگان دلخوش باشد. آن کلیدی که بتواند انسداد بزرگ را باز کند، باید شاه‌کلید باشد، باید «بسیار گشاینده» باشد.

نام سکوی تامین مالی خودمان را «فتّاح» گذاشتیم. نام خداست. دست خدا با جماعت است و نام یکی از موشک‌های غرورآفرین ایرانی است. نماد همان اراده نترس و امیدوار.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *